English Version
This Site Is Available In English

 از محبت، عشق پدیدار می‌شود

 از محبت، عشق پدیدار می‌شود

 جلسه چهارم از دوره بیست و هشتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی عطار نیشابوری به استادی راهنما همسفر محبوبه، نگهبانی همسفر اسما و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی چهاردهم (آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است) و تأثیر آن روی من» در روز دوشنبه ۲۷ اسفندماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۶:۰۰ برگزار شد.


 

خلاصه سخنان استاد:

مجموعه وادی‌ها در وادی چهاردهم جمع شده‌اند و در این وادی ما می‌فهمیم که عشق چیست.

تمام هستی عشق است، خداوند عشق است، همه موجودات عشق هستند و ما باید این را بفهمیم و لمس کنیم؛ اگر عشق را لمس کنیم و درک کنیم، به یگانگی و توحید می‌رسیم. با همین عشق و محبت است که انسان می‌تواند با هستی ارتباط برقرار کند. ماقبل از کنگره نه‌تنها با هستی؛ بلکه با خودمان، فرزندانمان، زندگی و خانواده خود نمی‌توانستیم ارتباط برقرار کنیم. زبان یکدیگر را نمی‌فهمیدیم، دل‌هایمان با هم یکی نبود، همیشه از زمین‌ و زمان ایراد می‌گرفتیم، مثلاً چقدر هوا گرم است؟! چرا باران می‌آید؟ چقدر برف می‌آید؟ هیچ‌وقت نمی‌توانستیم از چیزی لذت ببریم. در آن زمان فاقد محبت بودیم و کسی هم که محبت نداشته باشد؛ مانند ظرفی خالی است.

 عشق یعنی گذشتن از خود، همین‌طور الکی نمی‌شود عاشق شد و خود را عاشق بدانی، باید از خود گذشت، از چیزهایی که دوست داریم بگذریم، همیشه افرادی هستند که دوستشان داریم؛ اما آن‌ها را به‌خاطر منافع خودمان دوست داریم و تا زمانی طرف مقابل را دوست داریم که به حرف ما گوش بدهد و برخلاف میل ما حرکت و صحبت نکند؛ اگر برخلاف میل ما باشد عشق و محبت ما نیز به پایان می‌رسد. عاشق واقعی حتی اگر طرف مقابلش خطا کند، می‌تواند آن خطا را نادیده بگیرد. مثل خورشید که نورش را بر گل و هم بر خار می‌تاباند.

عشق یعنی بتوانی از چیزی که خدا به تو داده است ببخشی. نه‌تنها از مال؛ بلکه از عصاره جانت هم ببخشی. آیا ما می‌توانیم از عصاره جان خود ببخشیم؟ اگر توانستیم این کار را بکنیم آن زمان می‌توانیم بگوییم عاشق هستیم و این عشق نه‌تنها کم نمی‌شود؛ بلکه روزبه‌روز بیشتر می‌شود. ما شاید فکر کنیم اگر از پول خود ببخشیم کم می‌شود؛ ولی عشق هیچ‌وقت کم نمی‌شود، بلکه بیشتر ظرفمان پر می‌شود.

تصور ما از عشق این است که زن و مردی یکدیگر را دوست داشته باشند و عاشق هم باشند؛ ولی این قسمت کوچکی از عشق است. آقای مهندس می‌فرمایند عشق و محبت یعنی حتی از زمینی که روی آن راه می‌روی سپاسگزار باشی، از مواد غذایی که مصرف می‌کنی سپاسگزار باشی، از آبی که می‌نوشی سپاسگزار باشی؛ چون ما بدون آن‌ها نمی‌توانیم زندگی کنیم. زندگی ما بسته به انسان‌ها و موجودات است. اگر کسی به ما ظلم و بدی کرد آیا می‌توانیم او را ببخشیم؟

 آدمی که عاشق است اصلا عصبانی و خشمگین نمی‌شود؛ شاید عصبانی شود؛ اما ادای عصبانی شدن را درمی‌آورد. آدم عاشق هیچ‌وقت ایرادهای دیگران را نمی‌بیند، عیب‌جو نیست؛ چون می‌داند اگر به او ظلم و بدی کرده‌اند از روی جهل و نادانی بوده است. من نمی‌توانم بگویم از فردا آدم عاشقی می‌شوم، ابتدا انسان باید عشق عام را مهیا کند و سپس به عشق خاص برسد. از محبت عشق پدیدار می‌شود؛ اگر عشق از روی محبت پدیدار شود آن عشق سالم است و اگر از روی محبت نباشد یک توهم است مثل پسری که یک دختری را دوست دارد و از او جواب منفی می‌شنود و بعد آن دختر را تهدید می‌کند یا اسید روی او می‌ریزد. انسان‌ها هم همین‌طور عشق را نمی‌توانند فرابگیرند. شاید هزاران سال طول بکشد تا انسان از آن دریای محبت یا عشق خود بتواند به دیگران ببخشد. من نمی‌توانم بگویم از فردا عاشق می‌شوم، از فردا درختان، گل‌ها، کوه‌ها، آدم‌های اطرافم را دوست دارم باید انسان معرفت را به دست بیاورد. پایه اصلی محبت، معرفت است، معرفت به‌منظور دانایی.

 من باید بدانم چرا دوست داشته باشم؟ چرا باید حیوانات را دوست داشته باشم؟ چرا نباید مواد غذایی یا برنج و روغن را احتکار کنم؟ آن مکانی که محبت بین انسان‌ها وجود داشته باشد سازنده است؛ چون چیزی که در تبدیلات انسان نقش دارد محبت است که پایه آن معرفت است. وقتی این معرفت به پایه خوبی رسید در ادامه پندار، گفتار و درنهایت کردار نیز صحیح می‌شود. وقتی این سه مؤلفه صحیح شد انسان به آرامش و شادی درونی می‌رسد؛ اگر من یا شما آرامش و شادی درونی نداریم به‌خاطر این است که پندار، گفتار و کردارمان صحیح نیست و به آن دانایی مدنظر نرسیده‌ایم.

در وادی چهاردهم مثلثی وجود دارد که یک ضلع آن سایه، ضلع دیگر جاذبه و قاعده آن حس است. سایه یعنی باید چیزی وجود داشته باشد تا من بتوانم به آن جذب شوم. وقتی سایه باشد در ادامه نیز جاذبه هم اتفاق می‌افتد. جاذبه مانند گلی که بو و رنگ خوبی دارد. حس چیزی است که می‌تواند پیام‌ها را دریافت و ارسال کند. محبت نیز با عشق متفاوت است. محبت به‌صورت عام است؛ یعنی من بتوانم تمام هستی را دوست داشته باشم، تمام حیوانات، گیاهان را دوست داشته باشم. مثلث محبت سایه‌ها، جاذبه‌ها و حس‌ها است. انسان‌هایی هستند که ظرف درونی آن‌ها خالی است، این انسان‌ها قلب‌هایشان سیاه و از سنگ است. جایگاه حس در قلب است، وقتی می‌گویند قلبش سیاه است؛ یعنی حسش بسته است یا وقتی می‌گویند قلبش از سنگ است؛ یعنی حسش بسته است.

 اگر از ما سؤال کنند که آیا قلب شما سیاه است یا سفید؟ قطعاً می‌گوییم سفید است؛ ولی ما در درون خود کینه، نفرت، دشمنی، حسادت، مردم‌آزاری، شهادت دروغ داریم وقتی این‌ها را داشته باشیم؛ یعنی قلبمان سیاه است و اگر بخواهیم قلب دیگران را بازکنیم یا وارد قلب دیگران بشویم کاری سخت است. این کار با شلاق‌زدن و تازیانه نمی‌شود. عشق همه‌جا هست و در همه‌جا موج می‌زند فقط کافی است انسان دستش را دراز کند و اگر دست‌های من خالی باشد می‌توانم آن را دریافت کنم؛ اگر دست من پر از نفرت، کینه و... باشد، نمی‌توانم عشق را دریافت کنم و آن عشق نمی‌تواند پیام خود را ارسال و دریافت کند؛ پس همه چیز در هستی عشق و محبت است و انسان با تزکیه، پالایش و بالابردن معرفت می‌تواند ابتدا به محبت عام و سپس به عشقی خاص برسد.

در ادامه تصویر مربوط به هفت‌سین را می‌بینیم

مرزبان کشیک: همسفر عصمت و مسافر جلال
تایپ و ویرایش: همسفر مهتاب دبیر سایت
ارسال: همسفر راضیه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی عطار نیشابور

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .